محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2167
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كرده بود و راهها را بريده بود تيول جد پدر تو كرده است ، زمين از آن « خداست و از آن پيمبر او كه بهر كس از بندگان خويش كه خواهد دهد ، « به شرط آنكه مسلمانان را يارى دهى و اگر خواستند همراه چابكسوارانى كه « پيش تواند با دشمنشان جنگ كنى مسلمانان نيز ترا بر ضد كسانى كه بجنگ « همكيشان مجاور تو آيند كمك كنند و بر اين ، مكتوبى از من به تو داده شود « كه پس از من حجت تو باشد و بر تو و هيچكس از خاندانت و « خويشاوندانت خراج نباشد . اگر مسلمان شدى و پيرو پيمبر شدى پيش « مسلمانان مقررى و حرمت و روزى داراى و برادرشان مىشوى . ذمه « من و ذمه پدرم و ذمه مسلمانان و ذمه پدرانشان در گرو اين است . » « جزء بن معاوية ( يا معاوية بن جزء ) سعدى و حمزه بن هرماس و حميد بن خيار ، « هر دوان مازنى ، و عياض بن ورقا اسدى شاهد اين نامه شدند و كيسان وابسته « بنى ثعلبه نوشت بروز يكشنبه ماه حرام خداى و سالار سپاه احنف بن قيس « مهر زد و نقش مهر احنف نعبد الله است . مصعب بن حيان بنقل از برادرش مقاتل بن حيان گويد : ابن عامر با مردم مرو صلح كرد و احنف را با چهار هزار كس سوى طخارستان فرستاد كه برفت تا در مرو روذ به محل قصر احنف رسيد و مردم طخارستان و مردم گوزگان و طالقان و فارياب بر ضد او فراهم آمدند و سه گروه بودند : سى هزار . خبر آنها و فراهم آمد نشان باحنف رسيد و با كسان مشورت كرد كه اختلاف كردند يكى مىگفت : « سوى مرو باز رويم . » يكى مىگفت : « سوى ابر شهر باز رويم » يكى مىگفت : « بمانيم و كمك بخواهيم . » يكى مىگفت : « مقابله كنيم و جنگ كنيم . » گويد : شبانگاه احنف برون شد و در اردوگاه مىرفت و گفتگوى مردم ميشنيد تا بر مردم خيمه اى گذشت كه يكى زير ديك آتش مىكرد يا خمير مىكرد و گفتگو